شعر طنز

اشعار طنز رسول سنایی

شعر طنز

اشعار طنز رسول سنایی

رسول سنایی شاعر طنز پرداز معاصر هست که به شیوه مدرن ، شعر های طنز میسراید .او ساکن استان کهگلویه .شهرستان بهمئی هست.

بایگانی
آخرین نظرات


هر لخظه ای از سال که عید است، عیالم

آماده ی انجام خرید است عیالم

در کار دلار و سکه و ارز هماهنگ...

با دولت تدبیر و امید است عیالم

دارد دو سه خروار فقط روسری و شال

در فکر مدلهای جدید است عیالم

پاساژ به پاساژ و خیابان به خیابان

من را به چه جاها نکشیده است عیالم

از بسکه زده رنگ به آن رأس مبارک

سرخ است و سیاه است و سفید است عیالم

هر قفل به جیبم زده ام باز نموده

الحق که خود شاه کلید است عیالم

چون بنده خدا یکسره در کار خرید است

در چرخه ی تولید مفید است عیالم

هم خانه تکانیده و هم جیب کت من

یک زلزله از نوع شدید است عیالم

از گور درآورده به قران پدرم را

الانه زمانهای مدید است عیالم

خوب است، از آن دسته زنانی ست که شاید

مستوجب یک بشکه اسید است عیالم

بی دلهره الانه سرودم غزلم را

چون عاشق اشعار سپید است عیالم

 

رسول سنایی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۰
رسول سنایی

شعر طنز رسول سنایی

 

تازه گیها بین مردم سربه زیری مد شده
اینکه ژست آدم اسکل بگیری مد شده

بسکه یک عمرست خیری از جوانی کس ندید
تازه گی بین جوانان تیپ پیری مد شده.

کفش و شلوار چروک و پاره پوره ظاهرن
چند سالی هست از روی فقیری مد شده

چونکه نرخ خانه ها بالا و سرسام آور است
زندگی توی کپرهای کویری مد شده

در کنار سود بالا احتمالن پول زور
بعد از سریال مهران مدیری مد شده

فرش کاشان رفته زیر پای از مابهتران
جای آن در خانه ها فرش حصیری مد شده

مرگ عادی شد به حدی که جدیدن بین ما
اینکه توی خانه سرپایی بمیری مد شده

آنقدر در منجلاب شعر نو درجا زدیم
تا غزلهای فریدون مشیری مد شده

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۵
رسول سنایی

 

شعر طنز رسوال سنایی

 

اندر احوالات کاندیداتوری

 

آمدم در صحنه تا این دوره واویلا کنم
وضعتان را مثل وضع مردم بالا کنم

مبلغ یارانه را فی الفور افزایش دهم
در سبدهاتان هزار و صد رقم کالا کنم

آمدم تا با مهار نرخ بعضی چیزها
رونق بازار را در حد لالیگا کنم

از برای زنده ها تا عشق و حال و زندگی
از برای مرده ها خیرات با حلوا کنم

بست بنشینم در بانک و به زور و عربده
پای فرم وام خلق الله را امضا کنم

محض سرگرمی وزیر نفت را روزی دوبار
قول خواهم داد توی صحن استیضا(ح) کنم

برخلاف حضرت موسی به نوک چوبدست
دشتهای خشک را درشهرتان دریا کنم

دختران را صاحب ماشین و سرویس طلا
نوجوانان را به کلی داخل ویلا کنم

قول خواهم داد جان مادرم عمرن اگر
توی مجلس کارهایی مثل بعضیها کنم

میروم مجلس که با لطف خدای متعال
چوب توی آستین شخص اوباما کنم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۳
رسول سنایی

با احترام به همه ی پزشکان شرافتمند

تقدیم به صدرا زاهد پور

،،رسول سنایی،،

 

 

بین دکترها گروهی هست،دکتر نیستند

جز به فکر سر فرو بردن در آخور نیستند

 

پول وثروت جز به خون دل نمی آید به دست

این جماعت فکر راهی جز میانبر نیستند

 

دیو هم بایک تلنگر گاه آدم میشود

منتها اینها که در حد تلنگر نیستند

 

قلبهاشان تکه ای سنگ است شاید سخت تر

بسکه با اهل دل و احساس دمخور نیستند

 

مردم بیچار جز مشتی ربات پولساز

تاحساب بانکی انها شود پر نیستند

 

ملتی هستند از این ملت و کشور جدا

از نژاد ،،ترک،، و ،،کرد،،و،،پشتو،،و ،،لر،،نیستند

 

نوع امروزی تری از طالبان و داعشند

جز به فکر تیغ و پنس و گاز و انبر نیستند

 

میخورند از زیر میز و دور میز و روی میز

اهل لاپوشانی و تکذیب و سانسور نیستند

 

یک نفر میگفت اینها نسل شعبان بی مخند

دسته ی شعبان که این اندازه قلدر نیستند

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۴ ، ۱۴:۰۷
رسول سنایی


شعر طنز

،،رسول سنایی،،

 

چرت میگویم و از گفته ی خود دلشادم،،

خوش به حالم شده من هم مثلن استادم

 

جدم و ایل و تبارم همه شاعر بودند

بنده هم خیرسرم شاعر مادر زادم

 

یک زمانی وسط کنگره جوگیر شدم

به سه تا داور آن کنگره امضا دادم

 

از قضا بنده از آن روز که شاعر شده ام

دیگر از چشم همه اهل محل افتادم

 

مادرم گفت: جدیدن پسرم خنگ شده

پدرم گفت که ول معطلم و شیادم

 

گفت مادر زن من هرچه زدم روم نشد

که به فامیل بگویم تو شدی دامادم

 

اهل سیگارم و،،یارو، و کمی هم ،، یارو ،،

نامسلمانی اگر فکر کنی معتادم

 

خواهر من! گره روسریت شل نشود

،،زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم،،

 

گیر کرده سر کف گیر من الان ته دیگ

روز وشب پرسه زنان دور و بر ارشادم

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۲۱:۰۵
رسول سنایی


شعر طنز حق نامه

رسول سنایی

 

ایهاالناس کمی پول به ما هم بدهید

جیب هاتان شد اگر فول به ما هم بدهید

 

از همین روغن و قند و شکر و مرغی که...

می خورند این همه مسئول به ما هم بدهید

 

رایگان نیست مگر بیمه ی درمانیتان؟!!

دو قلم شربت و آمپول به ما هم بدهید

 

لقمه ای نان که دو روزی بتوانم با آن؛

همسرم را بزنم گول به ماهم بدهید

 

نخبه و نابغه و اصلِ هنرمند شما

قدر یک آدم گاگول به ما هم بدهید

 

اگر این وام کلان دادنتان معمولیست

به همین شیوه ی معمول به ما هم بدهید

 

زعفران و رطب و پسته فراوان داریم

کمی از این همه محصول به ما هم بدهید

 

فرض بر اینکه در این ملک شما هارونید

چیزی اندازه ی بهلول به ما هم بدهید

 

این همه پول به حکام سعودی دادید!!

حجتان یکسره مقبول به ما هم بدهید

 

شده از این همه سرمایه ی ملی یک بار؟!!

بی درآوردن بامبول به ما هم بدهید؟

 

بعد از این شعر اگر سهم شما را دادند

خبری گوشه ی سلول به ما هم بدهید

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۲۲:۵۸
رسول سنایی


طنز
رسول سنایی

ابتدا شاید خدا حور و پری را خلق کرد
بعد موجودات ناز دیگری را خلق کرد


هی کپی برداری از روی پریهایش نمود

مهوش و مینا و سارا و زری را خلق کرد


پشت هم هی دختر ابرو کمانی آفرید
بعد کم کم شیوه های دلبری را خلق کرد


باد را فرمود تا با زلف زن بازی کند
یک نفر آمد یهویی روسری را خلق کرد


دید کم کم حرفهای آدمی مرموز شد
بین آدمها زبان زرگری راخلق کرد


خواست راحتتر بگوید مرد حرفش را به زن
واژه هایی مثل جای خواهری را خلق کرد


عده ای را کارگر کرد و برای عده ای
در اداره کارهای دفتری را خلق کرد


دید مردم نیمه شبها هم به صحرا میروند
توی صحرا مارهای جعفری را خلق کرد


چون جناح چپ همیشه ضعف استقلال بود
در جناح راست خسرو حیدری را خلق کرد


چون بشر میخواست دایم کیف قانونی کند
توی هر کشور نهادی کیفری را خلق کرد


یک نفر آمد ربا را بین مردم باب کرد
یک نفر آمد گروه شرخری را خلق کرد


بر در هر بانک صدها قفل و لیزر نصب بود
بعد امثال جناب خاوری راخلق کرد


هر زمان راه بدیها را خدا بر خلق بست
آدمی هی شیوه های بهتری را خلق کرد

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۴ ، ۲۲:۲۹
رسول سنایی

حزبانه

 

شعرطنز

 

"رسول سنایی"

 

با تشکر از سران حزب باد

بابت این روزهای خوب وشاد

 

از وجود نازنین و ماهتان

رو به پایین است امار فساد

 

یک نفر در شهر ما معتاد نیست

ریشه کن شد کار قاچاق مواد

 

طبق آمار جدید بانکها

رفته بالا نوک چیز اقتصاد

 

کسب و کار مردمان این دیار

بهتر است از مردم و گنگو و چاد

 

دولتی داریم گرم کاروزار

ملتی داریم سرگرم جهاد

 

گرم کارو کوشش و تولید هست

یک هزارو سیصد و اندی نهاد

 

باز کرده توی هر شهر و دهات

هر نماینده هفش دهتا ستاد

 

نرخ خود را سایپا پایین کشید

داده بیرون ده مدل از زامیاد

 

با وجود این همه زاد و ولد

میشود جمعیت کشور زیاد

 

چون فضا این روزها آزاد شد

میکند هر کس به دولت انتقاد

 

نیست یک نشریه هم توقیف جز...

گاهگاهی "شرق" و گاهی"اعتماد

"

پر شده از مرحمت های شما

مملکت از نخبه های با سواد

 

میشود با ذره بین تشخیص داد

فرق بین نازنین را باجواد

 

بعد از این دیگر ندارد در جهان

کشوری با کشور ایران عناد

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۰:۵۰
رسول سنایی

 

 خیلی چیزا عادین ما سخت میگیریم
طنز 

"رسول سنایی"



اگر دیدی یکی انداخت خود را
درون رخت خوابت روت، عادیست


و یا در رخت خواب خود بخوابی
سحر برخیزی از تابوت عادیست


یهو از خواب برخیزی ببینی 
خیابان پر شد از ماموت عادیست


جدیدن فحش و توهین به قبایل
به طور جامع و مبسوط عادیست

 

زمین خواری همیشه باب بوده
سند سازی برای لوت عادیست


گران بودن برای میوه هایی؛
شبیه موز و سیب و توت عادیست


فلان داور یهویی توی بازی
اگر زد شوت جای سوت عادیست


و یا بازیکنی مانند دایی
زند گر سوت جای شوت عادیست


چنان عادی شده همجنس بازی
اگر از نو بیاید لوط عادیست


اگر دیدی پرایدی در خیابان
ندارد فی المثل کاپوت عادیست


وجود دزد هرجایی که باشد؛
دلار و سکه و یاقوت عادیست


برای رد شدن از تیغ سانسور
شود محمود اگر محموت عادیست


همیشه بین انسانهای نادان
تفنگ و موشک و باروت عادیست

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۵۳
رسول سنایی

شعر طنز اندر احوالات یک زن ایدئال 

 

"رسول سنایی"

 

یار خوب است اگر خوشگل لاغر باشد

راه وقتی برود مثل سمندر باشد

 

یار باید به دوتا بچه قناعت بکند

خاصه در زاد و ولد مثل کبوتر باشد

 

بهتر ان است اگر صاحب میراثی نیست

کلهم بی پدر و خواهر و مادر باشد

 

صورت خوشگل و نورانی و زیبا خوب است

مثل خورشید نشد مثل منور باشد

 

هوس نقره و الماس و برلیان نکند

زن نباید که به فکر زر و زیور باشد

 

دست کم چادر رو بند ندارد اما

پایه ی دائمی روضه و منبر باشد

 

زن اخمو و بداخلاق اصولن بدنیست

مهربان بود اگر داخل بستر باشد

 

احتیاطن زن نرمال به کلی  وزنش

باید از هرنظر از مرد سبکتر باشد

 

بهتر ان است که داماد اگر اهوازیست

فک فامیل زن از رشت به ان ور باشد

 

نفس داغ و دل گرم به زن می آید

یار خوب است اگر عین سماور باشد

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۵۰
رسول سنایی

 

   پرایدیه


عاقبت در ازدحامش میکشد مارا پراید
توی صف ثبت نامش میکشد مارا پراید


پیشترها با تصادف جانمان را میگرفت
اینک اما قسط وامش میکشد مارا پراید


چونکه وامش سود بالا دارد وعین رباست
با همین پول حرامش میکشد مارا پراید


دنده و فرمان و کاپوت و کلاچ و صندلیت
جان بابایت کدامش میکشد ما را پراید؟


در تصادفها پس ازیک جستجو معلوم شد
شیشه های خورد جامش میکشد مارا پراید


زرت آن قمصور خواهد شد پس از یک دور دور
بیشتر شاید دوامش میکشد مارا پراید


صد جوان ناز را با خود به کام مرگ برد
این فرو رفتن به کامش میکشد مارا پراید


می خرامد مثل کبکی ناز توی جاده ها
خاصه نوع خوش خرامش میکشد مارا پراید

Wednesday, November 18, 2015

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۴ ، ۰۰:۳۷
رسول سنایی

 

خدارو شکر ما مثل کشورای دیگه نیستیم لااقل
شعر طنز



ای خدا واقعن از این همه ارزانی شکر
بابت آنچه که میدانم و میدانی شکر


جام می در کف و گل در بر و معشوق به کام
زده زیر دلمان عیش و فراوانی شکر


سال تا سال کسی حال نپرسید از ما
از پیامک زدن عیدی "روحانی"شکر


خنده هر چند که از روی تمسخر زشت است
بابت خنده ی "احسان علیخانی" شکر


جدن از بابت گلشیفته شرمنده شدم
منتها از طرف "بابک زنجانی"شکر


بابت حمله القاعده در پنتاگن
همچنین سوختن مردم کوبانی شکر


با وجودی که نمانده ست در این آبادی
نه زنی ساده و نه دختر چوپانی شکر


اینکه در پوشش و آرایششان عین همند
زن آبادی ما و زن تهرانی شکر


می دهد جای خودش را به هروئین و کراک
جنس خوش رایحه و خالص افغانی شکر


"شکر میگویم و از گفته ی خود خوشحالم"
بابت این همه نافهمی و نادانی شکر


اینکه با این همه ناشکری و نافرمانی
بازهم درپی آرامش انسانی شکر

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۴ ، ۰۰:۳۳
رسول سنایی

 

 

دستی سر زلف یار دارم

انسانم و اختیار دارم

با مهوش و نازی و ملیکا

روزی دوسه جا قرار دارم

فامیلیِ دورِ مادری با

معصومه ی ابتکار دارم

نزدیک هزار و صد کلیپ از

خوانندگی عصار دارم

از راه دو گوش آشنایی

با تمبک و با سه تار دارم

با قحطی و آفت و مکافات

روحیه ی سازگار دارم

افتاده به زیر خط فقرم

با این همه اقتدار دارم

از کل زمین یک وجب جا

اندازه ی یک مزار دارم

عمریست همیشه آرزوی

ته مانده ی خاویار دارم

در پاسخ حرفهای دشمن

یک مشت پراز شعار دارم

از روی غریزه حس خوبی

 با آدم پاچه خوار دارم

یک دشمنی هزار ساله

با کشور همجوار دارم

از کامو و کافکا و نیچه

صدها سخن قصار دارم

یک عالمه خاطرات زیبا

از دولت بختیار دارم

الان دوسه سال می شود که;

مهواره ی در مدار دارم

از لطف شما درون یخچال

هم شلغم و هم خیار دارم

یک دفتر شعر عاشقانه

در حوضه ی انتظار دارم

"احساس اکنم رئیس بانکم

هرشو که دونخ سگار دارم" *

بحثم سر یک لقمه ی نان است

با وضع جهان چکار دارم

این فلسفه ی دمو کراسیست

انسانم و اختیار دارم

 

"رسول سنایی"

 

*: این بیت به گویش لری می باشد.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۴ ، ۰۰:۲۳
رسول سنایی

شعر طنز

 

رسول سنایی

 

 

من نه تنها که به گور پدرم میخندم

به همه اهل قبور پدرم میخندم

 

دلخوشی های پدر ایل غیوریست که من:

به همین ایل غیور پدرم میخندم

 

بسکه نان بر سر این  سفره نیاورد پدر

پای سفره به حضورپدرم میخندم

 

مادرم جز کتک از دست پدر هیچ نخورد

از ته دل به غرور پدرم میخندم

 

زور یک زندگی ساده به زورش چربید

هرشب این گوشه به زور پدرم میخندم

 

شکر در اوج نداری هنر بابا بود

تا همیشه به شعور پدرم میخندم

 

او همیشه سر هرچیز توکل میکرد

به دل صاف و صبور پدرم میخندم

 

زندگی دره ی ژرفیست، دراین دره ی ژرف

به تقلای عبور  پدرم  میخندم

 

 

روز پدر مبارک

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ، ۱۹:۵۰
رسول سنایی

 

شعر طنز

 

"رسول سنایی"

 

‌من هرچه را که باب میلم بود می خواهم

مثل زمین شوره زاری کود می خواهم

 

اوضاع یک عده همیشه رو به بهبوداست

من هم کمی از این همه بهبود می خواهم

 

گاهی چنان بی منطق وآنقدر لجبازم

که از کویر خشک و خالی رود میخواهم

 

تا قرنها هر چیزی از این مملکت گم شد

آن چیز را از دولت محمود میخواهم

 

 چون کودکی که میرود بازار با مامان

هر چیز را میبینم آن را زود میخواهم

 

از سینما از فیلم از سریال بیزارم

من سینمایی مثل هالیوود میخواهم

 

من خسته ام از دیدن "گلزار" و "پسیانی"

بازیگری مانند استیوود* میخواهم

 

این دلمه و دمپخت و میرزاقاسمی تا کی؟

روزی دو وعده دست کم فس(ت) فود میخواهم

 

آزاد شد روزی اگر اموال ما در غرب

مقداری از دارایی مسدود میخواهم

 

بدبینیم  آنقدر بالا زد که از امروز

هر چیز را عقل خودم فرمود میخواهم

 

 

 

**میدونم ایستوود هست ولی من باش راحتم

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ، ۱۹:۴۵
رسول سنایی